X
تبلیغات
رایتل
شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1393

بارِ دگر خداست که رفت است در حجاب...


 

حَدَّثتُ عَن دلِ بنِ جنونِ بنِ اشکِ ناب:


هیهات سازه های نگاه اَش شود خراب


 

اول دو پُک بزن به خودت تا به نعشگی


پیمانه را قمار کنی... بعد هم شراب


 

اول وضو بگیر و سپس معتکف به درد...


کآخر به خونِ پیکرِ خود می کنی خضاب


 

غایاتِ آفرینشِ انسان نبودن است


طرحِ  عبورِ چشمِ دلِ خسته از سراب


 

ما نسلِ سالِ شصت و چهاریم تا ابد


پیش و پس اَش زمانه زِ ما غرقِ التهاب


 

در ظرفِ فهم های نپخته نخفته ایم


ما را ندیده اند مگر در خیال و خواب


 

ما هشت سال از اثرِ باده زیستیم


روحی فداک... روحِ خدا... روحِ انقلاب


 

تصویرِ تو شگردِ خدا بود در عیان


تدبیر تو نهان شدنِ روضه در خطاب


 

تو آمدی و رفتنِ ما سهل و ساده شد


از هیبتت شکست بُتِ خفته در حباب


 

روشن ضمیرها همه گی محوِ نورِ تو


تو آمدی... به دورِ مدارِ تو آفتاب


 

والفجرِ هشتِ تو همه را خط شکن نوشت


از کربلای پنجِ تو  گشتیم مستجاب


 

یا کاشف الکروبُ عنِ السینه های ما


ای جامِ زهر نوشِ زِ یارانِ انقلاب


 

در پشتِ پرده قصه ی آن سوختن بگو...


گو این که قطعنامه تو را کرده بود آب


 

دیگر فقط هلالی از آن سرو مانده بود


دیگر مکاشفاتِ تو بود و ابوتراب...


 

ای اهلِ چاره... چاره ی ما را کنید که...


امّن یجیبِ ما شده لبریزِ اضطراب


 

ما را خُمارِ نارِ عبودیّتش گذاشت


بارِ دگر خداست که رفتَ ست در حجاب...



{ به این فکر نکن که اگر امام(ره) نبود و نمی آمد چه می شد؟... که اگر امام(ره) نبود ما هم نبودیم... و اگر امام(ره) نمی آمد دیگر نایی و پایی برای رفتن ِ ما نمی ماند و ما می ماندیم برای پوسیدن و فرو رفتنِ در مرداب ِ تحجر و غرق شدن در گرداب ِ تجدد.

 همین اندک بودن مان و کورسوی امیدمان به عبور، از سر صدقه ی جاریه ی امام(ره) است. همین  نفس های آخری که داریم می کشیم و خس خس سینه های خسته مان در بقایای هوای طیبه ی اوست ... و من قبل تر ها به این فکر می کردم که اگر امام(ره) نبود و نمی آمد چه می شد؟ اما حالا دیگر ترس ِ شرح ِ ماوقع اش در خیال ِ کالم محتاطم کرده است. حالا نگران ِ خودمان ام برای شرمندگی از نگاهش اگر در مهمانی شام اول چشم در چشم شویم... که می شویم!}