X
تبلیغات
رایتل
جمعه 3 مرداد‌ماه سال 1393

شطح ِ ششم


سعید بن عبدالله حنفی... و ما ادراک ما سعید... 


تقدیم به مُرادِ ما؛ ما که روحِ متعالی را بی حضورِِ عقلِ معاش در قمارِ قالوا بلی باختیم و حالا تنها جسمی داریم تا سپر کنیم برای حضرتِ ربُ الارباب(ع)


وقتی که تیرها به تنت باده می شدند

مستان برای درکِ تو آماده می شدند


با احتجاجِ روضه ی تو راه های سخت

دیگر برای رفتنِ ما ساده می شدند


وقتی حسین(ع) گفت که قد قامت الصلاه

وقتی صحابه بر سرِ سجاده می شدند


تو یک تنه سپر شدی و هر چه تیر بود

در تکه تکه های تو جا داده می شدند


حجمِ تنت پر است... کسی میهمان توست؟

آن رقعه ها* برای که آماده می شدند؟


دیگر رسیده ام به جوابم، «چرا همه

در بزمِ خون خویش که افتاده می شدند»...!؟


...

ای کاش می شد از تو فقط گفت و از تو خواند

تا آنکه مردمان همه آزاده می شدند



*آوازِ  تیر در نشانه(از منتهی الارب )


** یک روضه ی مفصل مولانا سعید بن عبدالله حنفی طلب باشد. که برای سلوک از دلِ کثرت و مدرنیته و عالمِ ماهیّات، که روح به تشّتت می افتد و نفس امّاره بر لوّامه و مطمئنه غالب است و عقل در بندِ وهم و خیال... تنها باید با این روضه سلوک کرد... که روضه ی عبور است و روضه ی خودِ ما. مگر خرجمان کنند تا قیمتی پیدا کنیم.


***روضه ی چند سال قبلِ حقیر