دوشنبه 5 آبان‌ماه سال 1393

باز این چه شورش است که دارم برای تو...


حالا که میهمان شده ام در عزای تو

در بزمِ قربِ روضه ی قالو بلای تو

 

حالا که بوی ماهِ محرم رسیده است

شکرانه اش هر آنچه که دارم فدای تو

 

ته مانده ی شرابِ طهورت به ما رسید

جاری شده است چشمه ی چشم اَم برای تو

 

نا قابل است این تنِ زخمیِ از گناه

آقا قبول کن که بیفتد به پای تو

 

چیزی که در بساطِ وجودم نمانده است

این سینه را سپر بکنم در بلای تو؟

 

همچون سعید و حرّ و بُریر و زُهیر و جُون

فانی بکن تمامِ مرا در بقای تو

 

"اُرشُد الی الطّریقی" اگر هست دستِ توست

پس اربعین قرارِ جنون... کربلای تو

 

آقا مگر کجا دلِ ما را گره زدی

باز این چه شورش است که دارم برای تو

 

"باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"

جان هم اگر دهیم در این روضه ها کم است