X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1395

خیلی مسیرِ راهِ به سوی تو سخت بود...


آغاز کن مرا که به پایان رسیده ام

 آری همان همیشه ی ویران-رسیده ام

 

تردید مقصدِ دلِ دیوانه ام نبود

حالا یقین بدان که به ایمان رسیده ام

 

خیلی مسیرِ راهِ به سوی تو سخت بود

آنقدر که به کندنِ صد جان رسیده ام

 

از آب و خاک و باد و عطش در گذشته ام

با آتشِ دلم به گلستان رسیده ام

 

عمری به چاهِ خویش، گرفتارِ حصر و نیش

در صحنِ کهنه ی تو به کنعان رسیده ام

 

هر چند کال و نارَسَم اما اگر رِسَم...

... تا اولین نگاه... فراوان رسیده ام

 

تو هشتمین حضورِ خدایی در این غیاب

من آخرین غروبِ خراسان-رسیده ام

 

 

وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّهِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَهِ التَّبَاعُدِ مِنْک...

چیزی که بسیار می دیدم اما به خیالِ البلاء للولاء، چشم می پوشیدم. اینکه رنج ها و دردها و مصائب و سختی ها و مشکلات، فقط و فقط و تنها و تنها، قلیلی از آدم ها را بزرگ می کند و کثیری را حتی کوچک تر از آنی که بودند. شاید به خاطرِ اینکه این بلاها ریشه در شُکر ندارند بل میوه های پلاسیده ی کفرهای ما هستند. سرّ اینکه معصوم(ع) فرمود در دین و دنیا عافیت بخواهید، شاید در این معنا نیز باشد. که عافیّت یعنی رسیدن به مقاصد... بی ابتلا. (البته روایت دیگری نیز خوانده بودم که اگر مومنی چهل روز بر او بدون ابتلا گذشت بر ایمان خودش شک کند. شیخِ ما هم می گفتند خاصیّت محبّتِ امیرالمومنین(ع) و اولاده، اصلاً این است که کسی را راحت نمی گذارد. هرچه محبّت بیشتر شود بلا را بیشتر جذب میکنی) حقیر معتقدم که ما اگر به حمدِ بر بلا نرسیدیم لااقل سودایش را داشته باشیم که سود و زیانِ این بازار هر دو یکی ست! ما بی قیمتیم. نهایتِ قیمت مان صنار سه شاهیِ نگاهی و تعریف و تمجیدی و بلغور کردنی و نوشتنی و خلوتی و وهمِ کشف و یافته ای... خلاصه همه ی قیمت ما همین هجویات است. به مولا(ع) قسم اگر نیمه شبی راستِ حسینی(ع) خلوتی داشته باشیم خودمان هیچ قیمتی روی داشته هایمان نمی گذاریم. اینقدر بی قیمتند... چون کارخانه ی تولیدی اش بی قیمت است... مگر خرجمان کنند تا قیمتی پیدا کنیم... والعاقبه للمتقین.