شنبه 9 دی‌ماه سال 1396

کهنه غزل. از لابلای نوشته‌ها


اگر رامی چموشی کرد از خرگاهِ‌تان هِی شد

مسیرِ فتنه‌ها با چارنعلِ واژِگون طی شد


خروشِ زور و خاشِ زر، چه خوش زاری به راه انداخت

آری... تاک را در خُمره ها کردید تا مِی شد


اهورا هَیمِ اهریمن... چو باعورای عاشورا

پس از صبحِ خدایان، شامِ شیطان ها پیاپی شد


مگر در باغِ کوفه نخلِ میثم را تبر خورده‌ست

که چوبِ دارِ ایمان ساقه‌های گندمِ ری شد


فصولِ رنج در میزادِ منحوسِ پریزادان

زِ خوابِ بهمن این خردادها و تیرها... دی شد


نشوریدیم  تا دستِ نفیران بت تراش آمد

تمامِ دسترنجِ حضرتِ خیرُالنّبی(ص)، نِی شد


سرآخر دیده می ماند به راهی تا دل آگاهی...

به اشکِ "قَد تَّبَیَّن" حاصلش "رُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ" شد


وَ روزی باز می پرسند از ما کرده‌ی ما را

کجا بودید؟ این تاخیرِ در دیوانگی  کی شد؟...