X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1397

نزدیک او دیگر مرو...


اگر که حال مرا خوب‌تر نظاره کنی

رواست زودتر از مرگ فکر چاره کنی


نشسته‌ای به تماشا و آتشم زده‌ای

که عشق از دل خاکسترم عصاره کنی


درست نیست که بعد از هزارشب دوری

برای خاطر یک بوسه استخاره کنی


چه باک در شب قدری به قدر یک جلوه

مرا به موعد دیدارمان اشاره کنی


زمانه‌ای است که هر کس به خویش می‌خواند

بخوان که مدعیان جمله هیچ‌کاره کنی


پنج‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1397

او می‌کشد قلّاب را...


در جاده‌های آمدن گرد و غبارم من
منزل به منزل در هوایت بی‌قرارم من

دل از من دیوانه خونش ریختن با تو
چیزی برای عاشقی دیگر ندارم من

گاهی خیالی ناب گاهی خواب بی‌تعبیر
با هر کدامش وقت بیداری خمارم من

امثال من مجنون بی‌پروا... چه لیلایی
صحرا به صحرا گشته‌ام یک در هزارم من

هرچند در من هستی اما خوب می‌‌دانم
تا تو هزاران سال نوری راه دارم من
...
هر کس که عاشق شد شبی قربانی‌اش کردند
با تیغ هم نه... با لبی قربانی‌اش کردند


سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1397

چو جورش می‌بری...


از ما چه انتظار به جز کم گذاشتن
آهی فقط به سینه‌ی خود دم گذاشتن


هی زخم روی زخم زدن طیّ روزها
شب‌ها کمی خیال به مرهم گذاشتن

حتی اگر غزل بنویسیم، چاره چیست
بر روی واژه ها ردی از غم گذاشتن

با تو چه حرف‌ها که نگفتیم و طی شدیم
عشق است و داغ بر دل آدم گذاشتن

از خستگی‌ مفرطم این هم نشانه‌ای؛
خود را برای مرگ فراهم گذاشتن
...
مهجوری‌ام عصاره‌ی یک سال هجری است
چاره... قدم به ماه محرم گذاشتن


دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1396


در این زمانه که جای سکوت کردن نیست
بدونِ اذنِ توام نام و نای گفتن نیست

به تیغ دارِ نگاهت بگو غلاف کند
بگو که آهِ ضعیفان حریفِ آهن نیست

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
چه زخمه های عمیقی که مانده بر تن نیست

به بی شماری خود سخت کرده ام عادت
ولی چه فایده در این همه یکی من نیست

اگرچه لحظه ی تحویل حال آمده است
دلی به شوق حرم هست و پای رفتن نیست



پنج‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1396

عطار روح بود و...


زمزمه‌ی تیغ را بشنو و بیدار باش

مرگ صدا می‌زند... کُشته‌ی اسرار باش


ساکنِ ویرانه‌ای. رهگذرِ خانه‌ای

بر سرِ واماندگان هجمه‌ی آوار باش


گفته ام از هیچ کس باک ندارم مگر...

... آنکه جفا می‌کند. ای دل ما یار باش


هر نفسِ تازه‌ات جیره‌ی مضمونِ ماست

ما غزلیم و تو نیز صنعتِ تکرار باش


سر درِ بازارت این مصرعِ عطّار بود...

" تو به یکی زنده‌ای از همه بیزار باش"



   1      2      3      4      5      ...      45      >>