X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1396

... همین تلقینِ می ماند


دلت را صاف کن. آیینه شو. آیینه می‌ماند

تمام دهر می‌پوسد. دل بی‌کینه می‌ماند

رها کن شادی پوشالی ده روزه دوران را
به غم مانوس شو. غم تا ابد در سینه می‌ماند

مپرس از ناله ها و گریه های آدمی تنها
نخواهد سرد شد داغی که از دیرینه می‌ماند

کدام از لحظه‌های عمر را در خاطرت داری؟
چه حسی جز غروبِ خسته‌ی آدینه می‌ماند؟

تو هم روزی ازین‌جا می‌روی شاید که فهمیدی
چه مکری داشت دنیا با همین تلقینِ [می‌ماند]



چهارشنبه 26 مهر‌ماه سال 1396

آیینه ای ندارم... از آن آه می کشیم...


اشک جاری شد که با آیینه هم راهم کند
رنج آمد تا مرا از خویش آگاهم کند

عشق هر چند از خیالِ طعمه‌ی گندم گذشت
بار دیگر عقل می خواهد که گمراهم کند

تیغ در آغوش و تا یک عمر گرم بوسه ایم
وای از زخمی که باید تکیه بر آهم کند

چند روزِ مانده را دیگر چه فرقی می‌کند
دوست درویشم کند یا دشمنی شاهم کند

من تمام خاطراتم را ز خاطر شسته ام
تا نگاه یار روزی یادی از ما هم کند


پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396

شرابِ تعزیت مستیِ دیگرگونه ای دارد...


نسیم آورده با خود باز پاییزی پر از غم را
دوباره بر مشامم می زند بوی محرم را

مسیحِ جان به معراج است و تن در قعرِ تنهایی
بیا و برطرف کن این تناقض های مبهم را

شرابِ تعزیت مستیِ دیگرگونه ای دارد
به گیسوی سیاهِ تو قسم دادند آدم را

من و تقدیر مجروحم. جراحاتی‌ که بر روحم 
در این نسخه که روی زخم بگذارند مرهم را

چنانم زندگی آموختی حتا پس از مرگم
 گمانم بشنود هر زنده ای نبضِ حیاتم را

توقف کرد هستی بر مدارِ عصرِ عاشورا
حسینی(ع) ماند و با او شور و شینی ماند عالم را...


چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1396

بر روی قفس هم سرِ هر میله پری هست...


هر سال از این جاده اگر ره‌ گذری هست
عشق است که جمعیت آن را اثری هست

در بی خبری خالی از آشوب نبودم
هر قدر که دیوانه نباشم، هنری هست...

گفتند ننوشید از این باده که روزی
از بوسه‌ی او باده‌ی لبریزتری هست

ای دل به امید چه سفر کرده‌ی خویشی؟
در راه سکون نیست ولی در به دری هست

با آینه رخ در رخ هم زل زده بودیم
در حیرت‌مان فایده‌ی بیشتری هست

گیریم که پایانِ غزل‌ها همه هیچ است
در لحظه‌ی آغاز ولی -شیوه‌گری- هست

از رمزِ سبکباریِ ما هیچ نپرسید...
بر روی قفس هم سرِ هر میله پری هست...

هر موج که آمد صدفی برد از این‌جا
ای آبِ فرات از دلِ ما -ریش‌تری- هست؟...


پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1396

تلخ! وقتی که ببینی حرفِ مادر راست نیست


عاشقی در این خراب آباد دیگر راست نیست

آینه حتا نگاهش ساده و سر راست نیست


مادرم از کودکی می گفت: دنیا؛ دوستی است

تلخ! وقتی که ببینی حرفِ مادر راست نیست


شهر را یک روز از بالا به پایینش بگرد

تا ببینی «ما همه با هم برابر» راست نیست


"پشت هر کس قطعه ای از زخم جا خوش می کند

بی گمان" وقتی برادر با برادر راست نیست


با دروغی شاخ دار ایمانمان را رج زدن اند

با خودم می گویم این ایمان چه بهتر راست نیست


اشتباهی بود شاید اینکه ما انسان شدیم

با همین «شاید...» دلم تا روز آخر راست نیست


*

بگذریم از این همه بی هوده گفتن... بگذریم...

بعدِ اکبر(ع) زندگی تا حشرِ اکبر راست نیست



   1      2      3      4      5      ...      43      >>