X
تبلیغات
رایتل
شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1396

یوسف هم اگر باشی...


تقسیم شد قسمت... تو باید بی خبر باشی
سر در گریبان می بری دور از نظر باشی

سرّ خدا را اینقدر افشا نکن با خلق
رسم مروّت نیست عاشق، پرده در باشی

بگذار معجونت اگر تلخ است و مرد افکن
تنها خودت سیراب از این خونِ جگر باشی

بگذار بر روی زمین در تنگنایی سخت...
در آسمانِ عشق هم بی بال و پر باشی

چشم زلیخایی تماشایت نخواهد کرد
تقدیر تو این است... یوسف هم اگر باشی...

هر کس که راهی شد، کمی از بودنت را برد
تا در تمام عمر در حالِ سفر باشی

هم درد من شو تا بفهمی مرگ آسان نیست
وقتی که سی سالِ پیاپی محتضر باشی

تیغِ نگاهِ دوست... ما را این چنین مگذار
از تو توقع داشتم اهلِ خطر باشی...

من شرحِ این بی هودگی ها را کجا گویم
وقتی که دردی هست، باید مختصر باشی

دارد محرم می رسد با خستگی هایش
آماده باش آشفته تا آشفته تر باشی...

شنبه 24 تیر‌ماه سال 1396

چِل ستونِ غمِ ما قرص به رقصِ علم است...


بی بهاریم و اگر شکوه ی پاییزی نیست
در بساطِ دلِ دیوانه ی مان چیزی نیست

مستی آدابِ پیاله ست، ترک خورده منم 
سهمِ ما را به سرِ قاعده می ریزی... نیست

مدّعی واقعه را تعزیه خوان است فقط
مردی ام نیست که بر شاهرگم تیزی نیست

لُنگی و نوچه و نوخواسته و زنگی هم
پرِ شالِ صلواتی دمِ تبریزی نیست

چِل ستونِ غمِ ما قرص به رقصِ عَلَم است
نانوشته به خط کوفی و نیریزی نیست...

چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1396

...


مثلِ چشمانِ سیاه تو به عالم هیچ کس
رنگ و روی خویش را صرفِ عزادارن نکرد...
چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1396

چشم تو نظّاره کند کم شدنم...


من همه تعبیرِ کَج از خویشتنم، بیش مجو

در پیِ اسرارِ دلم از دهنم بیش مجو


خرقه ی ما را مکن آلوده به تشکیکِ قضا

تا که زِ خود با غمِ او دل بکنم بیش مجو


داعیه ام نیست هنرمندیِ در وادیِ دل

بی هنرم. جز شرر از سوختنم بیش مجو


اوجیِ بی بال منم. روضه ی گودال منم

من نه خدایم، نه شمایم، نه منم. بیش مجو


با نفسش رقص کنم، چون نزند حبس کنم

ور دو دمی دم بدهد سینه زنم... بیش مجو


روزی اگر دیده وَری دید مرا در گذری

مُرده ام. عریان شده ام. بی کفنم... بیش مجو


 هرکه غزل ساز شده وقتِ ازل راز شده

مردِ خدا خواست مرا مُمتَحَنم... بیش مجو


فصد اگر چاره کند قصدِ من آواره کند

چشم تو نظّاره کند کم شدنم. بیش مجو


شاید در هم سخنی با دوستی که نظر گذاشته بود: هنر ، این شعرهای تو نیست .  

" شهادت " ، هنر مردان خداست . (بی نام)


سه‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1396

ای بت شکن کن که معجزه ات بت تراشی است...

...

ما نذرِ بوسه ایم که جان بر لب آمدیم
افشای راز کن که لبم غرقِ آه شد

زلفت سیاه بود و نگاهم سپید شد
بختِ سپیده سرزده ام رو سیاه شد



<<      1      2      3      4      5      ...      58      >>