X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396

نشسته ام به تماشای نام دیگر زینب(س)


غم تو یا غمِ ما؟!...  یا غمِ برادر زینب(س)

غمی نمانده چو محمل شکسته شد سرِ  زینب(س)


بیا و صبر خدا را ببین به صورتِ معنی

نداشت معنیِ دیگر  سوالِ مضطر  زینب(س)؛


تویی برادر من ؟ ای به خون و خاک نشسته

... و ایستاده به نیزه... تویی برادر زینب(س)؟


نپرس بارِ دگر این سوال عرش تکان را 

نشسته ایم سرآسیمه در برابر  زینب(س)...


"نشسته ام به تماشای قلّه ی متواضع

نشسته ام به تماشای نام دیگر زینب(س)"



چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396

غروبِ جنوب


باد می آمد و انگیزه ی رسوایی داشت
گیسوی پرده نشین منعِ تماشایی داشت

آنچه مردان جهان را طلب از خوبی بود
روی هم رفته نگاه تو به تنهایی داشت

ما تعلق زدگانیم که در آمد و رفت
روح مان خاطره ی عالم بالایی داشت

چه بگوییم به شرحِ دل دیوانه ی خویش
دیده هامان سخن از یک دل دریایی داشت        

 (عکس: اواخر 95 - نخل های حوالیِ شوش)

دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395

اولین بوسه ی تو لحظه ی پایانی ماست...


این گران جانی ات ای دوست که ارزانی ماست
اولین واقعه ی بی سر و سامانی ماست

آب بر صورت گل بیشتر از بیش مریز
فصل پژمردن ما وقت فراوانی ماست

هر که خو کرده به آیینه جهانی سخن است
انس با آینه ها رمزِ سخن دانی ماست

فارغ از دور زمان باش که در جای دگر
فرصتی هست که هنگام پشیمانی ماست

ما زکات دلِ دیوانه ی خود را دادیم
و همین حجّت تنهای مسلمانی ماست

هیچ آیا شده در خلوت خود فکر کنی
اولین بوسه ی او لحظه ی پایانی ماست؟...

سه‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1395

در کارِ تو رازی است که آموختنی نیست ...


آن آتشِ خاموش تو افروختنی نیست
آن پیکر صد پاره ی تو دوختنی نیست
ماییم و تحیّر که چه کردید در آتش؟!
در کارِ تو رازی است که آموختنی نیست 


***

دلش حال و هوای آسمان داشت
نگاهش رازهایی بی کران داشت
کسی که مرگ هم شرمنده اش شد
تمام عمر از آتش نشان داشت

***
 برای شهدای آتش نشان

یکشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1395

کدامین تیر در این چلّه می گیرد کمانش را...؟


کسی جز او نمی‌ بیند نگاهِ الامانش را
تپیدن‌ های در آوارهای نیمه جانش را

جهان آیینه وار از ما منی می سازد و مایی
سرانجام این من و مایی بشوراند جهانش را

چه آرامش که از آشوب باید بگذرد با خود
کدام آشوب وقتی می خورد روح و روانش را

نه آن اشکی که می ریزد سزاوار است دردش را
نه این چایی که می نوشد، غرور استکانش را

به لب هایی که می خواهی ببوسی فکر کن شاید
لبی یک شب نبوسد هیچ زخمی بر لبانش را

تعلق های تکراری، تکررهای تعلیقی
که پایان می دهد آخر شروع داستانش را

گل پژمرده ای در دست های عاشقی خسته
چرا دلتنگ باشد دست های باغبانش را

سوالِ سالکِ مجروح در راهِ عدم این است:
کدامین تیر در این چلّه  می گیرد کمانش را

***
زمان جان را گزید اما به یاد روضه ای بودم
که می دیدم همیشه پیشِ چشمانم نشانش را



<<      1      2      3      4      5      ...      57      >>