X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1396

بیدلانه سکوت باید کرد...


محو بودم... هر چه دیدم دوش... دانستم تویی

گر همه مژگان ‌گشود آغوش... دانستم تویی

حرف غیرت راه می‌زد از هجوم ما و من

بر درِ دل تا نهادم ‌گوش دانستم تویی

مُشت خاک و این همه سامان ناز، اعجازِ کیست؟

بیش ازین از من غلط مفروش، دانستم تویی

نیست ساز هستی‌ام تنها دلیل جلوه‌ات

با عدم هم ‌گر شدم همدوش دانستم تویی

محرم راز حیا آیینه دار دیگر است

هر چه شد از دیده‌ها روپوش دانستم تویی

غفلت روز وداعم از خجالت آب‌ کرد

اشک می‌رفت و من بیهوش دانستم تویی

بیدل امشب سیر آتشخانهٔ دل داشتم

شعله‌ای را یافتم خاموش دانستم تویی


بیدل و ما ادراک ما بیدل...

پنج‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1396

به خیالِ چشم‌ِ که می‌زند قدحِ جنون دلِ تنگِ ما؟؟؟...


آخر قدم به خانه ی آخر گذاشتم
در آسمانِ بی کسی ام پر گذاشتم

با یاد مرگ می شود از زندگی سرود
بر دارِعارفانه ی خود سر گذاشتم

عشّاقِ تن فروش غزل را فروختند
من پای شعرِ چشمِ تو باور گذاشتم

حالا که سی گذشته... اگر قرن هم گذشت
پیداست زخمه ای که به پیکر گذاشتم

این اشک ها برای خودم می چکد ولی...
سهم تو را دو چند برابر گذاشتم

آب جنون و عقل به یک جو نمی رود
ناچار پا به جاده ی دیگر گذاشتم...


چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396

نشسته ام به تماشای نام دیگر زینب(س)


غم تو یا غمِ ما؟!...  یا غمِ برادر زینب(س)

غمی نمانده چو محمل شکسته شد سرِ  زینب(س)


بیا و صبر خدا را ببین به صورتِ معنی

نداشت معنیِ دیگر  سوالِ مضطر  زینب(س)؛


تویی برادر من ؟ ای به خون و خاک نشسته

... و ایستاده به نیزه... تویی برادر زینب(س)؟


نپرس بارِ دگر این سوال عرش تکان را 

نشسته ایم سرآسیمه در برابر  زینب(س)...


"نشسته ام به تماشای قلّه ی متواضع

نشسته ام به تماشای نام دیگر زینب(س)"



چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396

غروبِ جنوب


باد می آمد و انگیزه ی رسوایی داشت
گیسوی پرده نشین منعِ تماشایی داشت

آنچه مردان جهان را طلب از خوبی بود
روی هم رفته نگاه تو به تنهایی داشت

ما تعلق زدگانیم که در آمد و رفت
روح مان خاطره ی عالم بالایی داشت

چه بگوییم به شرحِ دل دیوانه ی خویش
دیده هامان سخن از یک دل دریایی داشت        

 (عکس: اواخر 95 - نخل های حوالیِ شوش)

دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395

اولین بوسه ی تو لحظه ی پایانی ماست...


این گران جانی ات ای دوست که ارزانی ماست
اولین واقعه ی بی سر و سامانی ماست

آب بر صورت گل بیشتر از بیش مریز
فصل پژمردن ما وقت فراوانی ماست

هر که خو کرده به آیینه جهانی سخن است
انس با آینه ها رمزِ سخن دانی ماست

فارغ از دور زمان باش که در جای دگر
فرصتی هست که هنگام پشیمانی ماست

ما زکات دلِ دیوانه ی خود را دادیم
و همین حجّت تنهای مسلمانی ماست

هیچ آیا شده در خلوت خود فکر کنی
اولین بوسه ی او لحظه ی پایانی ماست؟...

<<      1      ...      3      4      5      6      7      ...      58      >>