X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1391



تو در اوج خدا و من درون خویش پنهانم

تمنا می کنم چشم تو را . ساکت نمی مانم

دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1391

فقط برای خودت ...

خودت کنار خودت باش و آشنای خودت

دلت شکست اگر؟ گریه کن برای خودت


به گوشِ ناشنوایان نمی رسد دردت

صدای هیچ کسی نیست جز صدای خودت


ببین که مرثیه خوان ها برات می خوانند

بسوز. این تو و این شعله های نای خودت


اگر به حال خودت غبطه می خوری حق است

چه حرف ها که نمی زد فقط برای خودت


چقدر طول کشیدست تا به او برسی؟

چرا نمی رسی اکنون به ردّ پای خودت؟


اگر که درد شدی دردِ راه و رفتن باش

برو برس به نهایت. به انتهای خودت


به انتهای عطش. ابتدای اسراری

که سخت می شود آن گاه ابتلای خودت


تقیّه کن. مگو از رازهای پنهانی

مگر نداری از این تیغ ها هوای خودت؟


برو دوباره برو. راه عشق طولانیست

کمک بگیر در این راه از خدای خودت


اگر که دور شدی از خودت. خودت شده ای

درست مثلِ خودِ خوبِ ابتدای خودت


وضو بگیر. که هنگام پر کشیدن توست

عروج کن دَمِ معراجِ ربّنای خودت


به انتها نرسیدی هنوز مانده کمی

چقدر سخت شده درکِ ادعای خودت


که قصه های پر از سوز را بیان می کرد

میان دامن یار و سرِ جدای خودت


چقدر سخت شده درکِ تیغ در گلزار

بخوان به باور ما خونِ زخم های خودت


تو مصطفای حسینی. برای سردادن

رسیده ای به نهایت. به کربلای خودت 

 

پ.ن: جوشش است . هنوز کوششی نکردم برای بهتر شدنش.

دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1391


جز وصل چشم او هدف دیگری نبود

از ما خراب و خسته و عاشق تری نبود


سر را به راه تیغ دو ابروش داده ایم

آخر برای مرگ ره بهتری نبود


زان پس که سوختیم به سلک طریقتش

فانی شدیم در وی و خاکستری نبود

دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1391

بگذار تا تمام شود راه چاره ها

من باشم و تو باشی و تنها ستاره ها

دیگر مگو دوباره ای از عشق بازیت

مُردم از این رها شدنِ با دوباره ها

دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1391

راحت ترم ازاینکه تو از ما رها شوی

دستی به قاب قوس بگیری و وا شوی

من در همین زمین به خدا فکر می کنم

عرش خدا برای تو کز ما جدا شوی

<<      1      ...      55      56      57      58      59