آشنایی با نگاهت بهترین تقدیر بود
یک نفر من را به راه انداخت.. دیدم پیر بود!
هر کجا آیینه ها باشند جای بودن است
عالم معنا از آن اول همه تصویر بود
داستان هایی برای رنج آدم بافتن
گرچه تنها راه اما بدترین تدبیر بود
گشنه ی تعلیم ِ آداب ِ مسلمانی به ما
این قَدَر اسفار می دوشید از خود سیر بود
هاتفی شخصن برای ما غزل آورده بود
هرچه در گوش دل ما خواند بی تاثیر بود
خواب های حضرت یوسف برای عهد ما
دور از دیوانگی ها بود.. بی تعبیر بود
روح را بعد از هزاران سال در تن ریختند
چون که جا ماندیم از عاشور دیگر دیر بود
خاتمه ش معرکه بود.
این بیته ینی چی ؟!
ذهنمنو گرفته خیلی !
گشنه ی تعلیم ِ آداب ِ مسلمانی به ما
این قَدَر اسفار می دوشید از خود سیر بود
مصرع اول که مشخصه فک کنم
مصرع دوم رو دو جور میشه خوند
یکی
این قدر اسفار می دوشید... از خود سیر بود
خب اسفار که میدونی اشاره به کتاب ملاصدراست و البته اون آیه ی قران که میگه یحمل اسفارا.... کنایه از علم و درسه منتها از درون نمیجوشه.. طرف میدوشتش.. علم اکتسابی... این قدر اینطوری بود طرف از خودشم سیر بود.. با خودش نسبتی نداشت
نوع دوم خوندن
این قدر اسفار می دوشید از خود... سیر بود
یعنی اینقدر زور زده تو جمع آوری علم اکتسابی که دیگه گرسنه ی علم نبود
:) جسارت شدا
ر:
ممنون !
لطف کردید بخاطر توضیح . .
خواهش میکنم