... و اوقفنی علی مراکز اضطراری
(دعای عرفه ی اباعبدالله علیه السلام)
نخورده خون ِ دلم تا جگر به من بدهی
دو جرعه روضه و چشمان تر به من بدهی
رسیده ام سر ِ دار ِ نداری ام... شاید
طناب ِ قرب ببافیّ و سر به من بدهی
شکسته بالی من را کسی نمی فهمد
من آمدم که کمی بال و پر به من بدهی
رضاً رضاک... همین قطره های اشک بس است
شکسته ام که سلاح و سپر به من بدهی
بگیر جان ِ منی را که صبح ِ روز ِ ازل
قرار بود بگیری .. شرر به من بدهی
هنوز بی اثرم تا مگر که خون بدهم
در این سلوک ِ خیالی ... اثر به من بدهی
زندگــی چیـــز دیگــری شـده اســـت
تا به نامــــت رسیــــده ایــم حسیــن
انت الذی فتحت باباً لِعبادک الی محبته ... سَمَیتُه غزل .
*
*
*
"و اوقفنی علی مراکز اضطراری"
عالی بود این انتخاب .
مخلصیم
سلام.
عالی...
سلام. لطف شماس