گاهی خدا به کار ِ خودش غبطه می خورد
خلقت به شاهکار ِ خودش غبطه می خورد
وقتی خدا امام رضا(ع) خلق کرده است
حتی به ابتکار ِخودش غبطه می خورد
عالم به دور گنبد ِ او در طواف و بعد
در سیر ... بر مدار ِ خودش غبطه می خورد
هر کس که در حریم ِ حرم خاک می شود
در حشر بر مزار ِ خودش غبطه می خورد
گندم فروش ِ دور ِ حرم در خیال ِ خود
حتی به کار و بار ِ خودش غبطه می خورد
اینجا حریم ِ حضرت سلطان ِ ارتضاست
هرکس به اختیار ِ خودش ... غبطه می خورد
یک زائری هنوز حرم هم نیامده
بر حال و روزگار ِ خودش غبطه می خورد
آنجا یکی نشسته و مشغول گریه است
دارد خودش کنار ِ خودش غبطه می خورد
آتش گرفته است یکی آن طرف تر و
در اوج انتحار ِ خودش غبطه می خورد
تکرار هم نمی شود این لحظه های ناب
بیدل در انتظار ِ خودش غبطه می خورد
صاحبدلی کنار ِ ضریحش نشسته است
با شوق ِ چشم ِ یار ِ خودش غبطه می خورد
نقاره ها برای چه دارند می زنند ؟!
وقتی دف و سه تار... خودش غبطه می خورد
سر را گرفته بر سرِ دستش شهید عشق
بر چوبه های دار ِ خودش غبطه می خورد
شاعر تمام می شود و شـــعر هم تمام
دارد به حال ِ زار ِ خودش غبطه می خورد
به استقبال باید رفت از امروز فردا را
مگر دستی بگیرد دستهای بسته ی ما را
شبیه قصه ی یوسف نشسته گوشه ی زندان
و یا از انتهای چاه میبینیم بالا را
همه مردیم و محتاج مسیحایی دمی هستیم
ید بیضا فقط می خواهد و اعجاز موسا را
از این ساحل که طوفانیست باید دل به دریا زد
که یک قطره نمیخواد به جز آغوش دریا را
تبری میکنیم از غیر چشم یار ادرکنی
وبعد از آن میاویزیم گیسوی تولا را
محرم آمده از راه تنها فرصت بودن
و باید ساخت با این روضه ها بنیان دنیا را
معلم روی تخته با گچ قرمز مشخص کرد
برای عالم و آدم خودش موضوع انشا را...کسی به فکر غزل های تو نبود... برو
یکی دو پّک زدی از عالم وجود... برو
ببین که هم قفسانت رسیده اند به اوج
و پای بسته ترین بال پر گشود... برو
به چای و روضه و سیگار و شعر دل بستی
به غیر روضه از این عُلقه ها چه سود؟... برو
برو که هجرت ِ از بودنت اثر دارد
تمام کن همه ی آنچه هست و بود... برو
بکش تمام کثافات ِ عشق را بیرون
دو پُک بزن به خودت بعد مثل دود... برو
خیال کن که دلت فارغ از دو دنیا بود
خیال کن که کسی لیلی ات نبود... برو
تو مصطفای حسینی بزن به شاه رگت
به تیغ معجزه سر را ببر و زود... برو
تو ... یک شبه تمام تمنای من شدی