چشمۀ چشمهایش

اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ شاعِرٍ شَعَرَ حَقَّ چَشْمْ هایَشْ

چشمۀ چشمهایش

اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ شاعِرٍ شَعَرَ حَقَّ چَشْمْ هایَشْ

از صدای سخن ِ خویش ندیدم خوشتر :-)


یکی از عزیزترین هام ازم خواست چند تا غزل با صدای خودم براش بخونم و بفرستم. البته من نه صدای خوشی دارم، نه خوانِشِ خوشی ولی حسّی بود که بود بلاخره. گفتم این جا هم بذارم(نقطه)


از دوست درد ماند و از یار یادگاری(نقطه)(نقطه)(نقطه)



به غیر ِ روضه از این عُلقه ها چه سود؟... برو



نامرد باشم آخرِ این راه را اگر...



آینه بازتابِ خوبی داشت



نظرات 3 + ارسال نظر
ف.الف دوشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:48 ب.ظ http://majhool.blog.ir

یکمی تند خوندین انگار .. دفعه ی بعدی یه موزیک هم بذارین زمینه شعر :)

تندخوانی نصرت می رفتم ی زمانی:)

احمد سه‌شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:30 ق.ظ

سلام.
چه صدای خسته‌ی خوبی :)
به عنوان یه مخاطب عام، اکثرن با رباعیاتت[چه پست قبل و چه اون چندتایی که قبلن توی پلاس دیدم] رابطه برقرار نکردم. اگه بخوام جسورانه‌تر نظرمُ بگم به نسبت غزل‌هات، رباعی‌‌ِ قوی‌ای ندیدم. غیر از یکی که این طور شروع می‌شد و دوستش داشتم:
"حرفی نه این که نیست زبانم مردد است..."
اما عوضش چقدر توی غزل خوبی. چقدر. یعنی خوب و بدشُ که من نمی‌فهمم؛ اما خیلی غزل‌هاتُ دوست دارم. خیلی.

با تاکید و اعتراف به غیرکارشناسی بودن نظرم و مبتنی بر حس بودن نظرم و خیلی عام بودن خودم. و با تاکید بر اینکه خیلی مخلصیم.

سلام احمد جون.

به نظرم غیر از غزل و مسمّط هیچ قالبی خاصیّتِ شعر ِ ناب شدن رو نداره. رباعی که زیاد نمیگم ولی همین چن تا تجربه رو هم که داشتم به ضعفشون واقفم. کاری که از سر بی کاری و علّافی باشه بهتر از این جواب نمیده قاعدتن:)

ما بیشتر مخلصیم

ی.م یکشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:31 ب.ظ

ه شعری داشتید که : " زخود پیوسته میپرسم که مهجوری چه خواهد شد ، اگر نزدیکی ات این است، پس دوری چه خواهد شد..."
اون رو هم میشه لطفن بذارید...
به قول دوستان یه موسیقی یواش و لایت هم باشه بد نیست...

:) متاسفانه دیگه حوصلش نیس

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد