-
گندم برایم ریخت جلدِ گنبدش باشم...
سهشنبه 30 مهرماه سال 1392 17:23
زنجیر دارم... پنجره فولاد می خواهم یک گوشه ای از صحن گوهرشاد می خواهم ویرانه های سینه ام را می برم مشهد معمار ِ دل ها... من دلی آباد می خواهم حالا سکوتم را فدای گریه خواهم کرد طاقت ندارم گریه را... فریاد می خواهم گندم برایم ریخت جلدِ گنبدش باشم بال و پری از غیرِ او آزاد می خواهم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 مهرماه سال 1392 02:45
آخرش روضه می کُشد ما را خون ِ ما پای سیّدالشّهداست (ع) ...
-
عشق... غربت را...
یکشنبه 21 مهرماه سال 1392 12:10
عشق... غربت را برایم خوب جا انداخته هر چه سنگینی است روی دوشِ ما انداخته شهر لبریز از صدای خودنمایان گشته است این چنین دیوانه ها را از صدا انداخته فهمِ اینکه وصل در هجران به معنا می رسد در قنوتم دستها را از دعا انداخته من کنار او به دنبال رهایی نیستم پس مرا دیگر به دامِ خود چرا انداخته؟ یارِ من چندان گره از کارِ بختم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 مهرماه سال 1392 14:40
مراعاتِ نگاهت بی نظیره که چشمت از دلِ من دست گیره تصوّر می کنم آزادم اما دلم جایی کنارِ تو اسیره
-
کمند
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 12:55
خودم را باختم... دل در قمارش گیر افتاده دلم با بوسه های آب دارش گیر افتاده کمند و تور کی می خواهد آن صیّاد ِ بی رحمی که با یک تار ِ گیسویش شکارش گیر افتاده نه... سوّم شخص لازم نیست... تو اینجای اینجایی همین «تو» که به دستت بنده کارش گیر افتاده تو آن یاری که دل را گیر می اندازد آن اول ولی عین ِ خیالش نیست یارش گیر...
-
چای با تنهایی و سیگار معنی می دهد
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 14:08
فلسفه در پوششِ اشعار معنا می دهد دایره با کوششِ پرگار معنا می دهد دستِ خالی هیچ خاکی صورتِ آدم نشد کار وقتی سخت شد ابزار معنا می دهد بی ضمیر از فعل کاری بر نمی آید رفیق روزه داری موقع ِ افطار معنا می دهد معنی هر چیز در تصمیمِ چیزِ دیگریست در به پشتیبانی ِ دیوار معنا می دهد قصه ی معنا و معنی قصه ی ما و منی است با وجود...
-
تنهایی
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 10:20
می روم گوشه ای نفس بکشم دورِ تنهایی ام قفس بکشم می روم تا که پای بختم را از هیاهوی شهر پس بکشم غیر ِ سیگار و چای و روضه وشعر از هر آنچه که هست دس بکشم من هوس کرده ام خودم باشم دست باید که از هوس بکشم که گیاهانِ روحِ زردم را مثلِ پاییز بی هرس بکشم تا که تصویر را سپیدِ سپید بی خیالاتِ همنفس بکشم روی بومِ سپیدِ رویاهام...
-
توحید
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 16:59
دلم همیشه هوای محرّم داره... بی ریا... بزرگترین لذّت دنیا برام نفس کشیدن تو روزهای محرمه... احساس هویّت و معنا می کنم و بعد از اربعین هر چقدر می گذره... آثار خستگی و بحران زدگی رو بیشتر در خودم می بینم. این روزها نفس های آخرمه... این شعر رو پارسال شب هشتم نوشتم که به قولی شبِ عملیاتِ سینه زنای امام حسینه(ع)... بعد از...
-
1364/6/31... ازل
شنبه 30 شهریورماه سال 1392 20:08
به دنیا آمدم تا وارثِ یک عمر غم باشم گذشتم از وجودم در ازل.. اینجا عدم باشم گِلم را با « نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» سرشتند و .. .. برایم روضه ای خواندند تا دیوانه هم باشم مسیحایی چنان مصلوب در من می کشد آهی برای هر نفس از عمر باید اهل دم باشم به دوشِ خود کشیدم بارِ عصیانِ رفیقان را که روزِ حشر به آلودگی هم متّهم باشم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 شهریورماه سال 1392 15:52
سرم را می دهد بر باد آخر تیغ ِ ابرویت اگرچه هست "خیر الحافظین" زنجیر گیسویت مرا با مردم دنیا چه کاری هست وقتی که همیشه هست در قابِ نگاهم رویتِ رویت همان "قالو بلی" ما را اسیرِ چشم هایت کرد وگرنه ما کجا و عشق بازی بر سر کویت از آن عصری که در گودال دادی جلوه ذاتش را حسین(ع) اللهی ام کردی به آهنگ...
-
اُنس
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 14:55
یا با کبوترهای سقاخانه مانوسم یا که کبوتر هستم و با لانه مانوسم وقتی که باشد بال و پر، پروانگی سادست با شمع دانی ها چنان پروانه مانوسم جمعِ غریبان اتفاقِ آشِنایی هاست با هر که باشد در حرم بیگانه مانوسم اینجا فقط باید برای عقل کاری کرد با هرچه مست و بی خود و دیوانه مانوسم دارالمجانین هست امّا مهبطِ عقل است علّامه می...
-
اگزیستانسالیسم ِ چشم ِ یار
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 09:35
این فلسفه که شعرِ تری از نشست توست اصلن سرودنش همه از نازِ شصتِ توست اُبژکتیویست می شوم و من ... تو می شوم وقتی که اُبژه ی غزلم چشم مست توست من با اصالتِ تو به معنا رسیده ام تقدیرِ این شناخت یقیناً به دست توست اصلِ کوژیتو چرت ترین اصلِ عالم است سابجکت گوشه ای ز وجودِ الست توست باید که از تکثّر ِ مفهوم بگذریم این بندها...
-
تا ابدیّت...
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 09:25
کمی مانده است تا شروع ابدیّت.. و بعد از آن من... "او" خواهم شد. تو... "او" خواهی شد. ما..."او خواهیم شد. و دیگر همه ی حرف ها سلام می شوند و آن گاه... از کوثر می نوشیم و با حسین(علیه السلام) سخن می گوییم...
-
امام الرئوف(ع)
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 21:19
قدیمیه... ولی خب مناسبت داره... گاهی خدا به کار ِ خودش غبطه می خورد خلقت به شاهکار ِ خودش غبطه می خورد وقتی خدا امام رضا(ع) خلق کرده است حتی به ابتکار ِخودش غبطه می خورد عالم به دور گنبد ِ او در طواف و بعد در سیر ... بر مدار ِ خودش غبطه می خورد هر کس که در حریم ِ حرم خاک می شود در حشر بر مزار ِ خودش غبطه می خورد گندم...
-
نهی از معروف!
یکشنبه 24 شهریورماه سال 1392 00:02
با عطر موهایش نباید هم نشینی کرد از روی ِ لب هایش نباید خوشه چینی کرد هر چه که آمد بر سر ِ ما از همین "عشق" است اصلن همین دیوانگی ما را زمینی کرد ...
-
بی مخاطب!
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1392 16:33
دل... خون اگر باشد برایش دلبری هم هست پرواز را آموختم با تو پری هم هست باشد.. قبول.. این سوختن ها مطلعِ وصل اند اما به دنبالِ همین .. خاکستری هم هست بین لب و چشمت قضاوت کار دشواری است بگذار باشد روز محشر داوری هم هست هر چند تردید است در تو... انتخابم را اما یقین کن در دل من باوری هم هست تو ناز کن... من می کشم... هر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1392 15:35
دو قطره اشک خودت را بریز گوشه ی چاه مگر قبول کند آسمان وضوی مرا
-
این به آن دَر ...
شنبه 16 شهریورماه سال 1392 13:06
من با چشم تو شعر می گویم تو با شعر من به چشم می آیی این به آن دَر ... {پ.ن} شاعری میلنگید ناقدی نان میخورد! {سیّد حسن حسینی}
-
فقط حیدر امیرالمونین(ع) است...
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1392 12:49
پیمانه بده ... صبر و قراری بنویسند ما را درِ این خانه به کاری بنویسند از حُسن که پاکیم... مدد کن که به مستی بر دامنِ ما گرد و غباری بنویسند با نشئگی از چشمه ی کوثر نتوان گفت احوال کسی را به خماری بنویسند بلبل به زمستان نکند ناله ی غربت باید که به تجویز بهاری بنویسند پیوسته غزل را به سراغت چو بیاریم در دفترِ ما شعر و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 شهریورماه سال 1392 15:03
"به من نگاه کنی شعر تازه می گویم" که در طریقتِ ما شاعری گواهِ دل است
-
سال هزار و سیصد و ما قبل ِ چشم هاش...
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 09:38
سال هزار و سیصد و ما قبل ِ چشم هاش* من بودم و خروش ِ غزل در دلم براش بعد از هزار و سیصد و اندی شنیده شد در بین های و هوی درونم ترانه هاش حالا رسیده ام به خودم... او خود ِ من است حالا نشسته ام که بریزم غزل به پاش من قانعم دو لحظه فقط در کناره اش حتا سکوت باشد اگر بین ِ واژه هاش تسکینِ دردِ بی کسی اَم یک نگاهِ اوست یا...
-
صفر نهصد و ...( ده رباعی)
شنبه 2 شهریورماه سال 1392 13:58
صفر نهصد و ... هی... چقدر خطش رندست عمّامه ی شیخ ِ ما همیشه گُندست لا حول ولا قوه الا با الله این شیخ همش تیترِ یکِ لوموند است *** تا این که خریم رویمان پالان هست تا گورخریم فرصت جولان هست باید که ادامه داد به عرعرها تا این که بفهمند هنوزم جان هست *** خب آخرش؟.. انقلاب کردیم که چه؟ این قدر شعار باب کردیم که چه؟ آن فسق...
-
چند تک بیت...
شنبه 2 شهریورماه سال 1392 12:31
بگذار بمیرم که نباشم که ببینم آغوش تو جای کس دیگر شده باشد *** وقتی که خسته ام ز صداهای سازها موسیقی نگاه تو را گوش می کنم *** با تو رسیدم من به اینکه می توان هم داشت هم معنی ِ یک عمر معنای نداری شد *** ناخودآگاه گره می خورم انگار به شعر چشم های تو مرا صاحب دیوانم کرد *** دلم سراغ خودم را گرفت گفتم رفت نگرد......
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 13:39
این قدر سوال هست... گیجیم همه در باغ به دنبال ِ هویجیم همه تا مشت شود بر دهنِ استکبار ما عنصرِ فعّالِ بسیجیم همه
-
حسن ختام
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 13:13
از زندگی حُسن ِ ختامش را گرفتند دیوانه ای بوسید ... کامش را گرفتند تنها دوای درد، چشمان ِ شما بود تا رو گرفتید ... التیامش را گرفتند صیادها هم در کمین صید بودند از بین آهوها کدامش را گرفتند؟ رندی کمندی از خَمِ موی تو می بافت اهل ِ طریقت شرح ِ دامش را گرفتند من معنیِ دیوانه بودن را بلد بود از من جوازِ خاص و عامش را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 مردادماه سال 1392 12:42
چهار تا دفتر شعر دارم به تفکیک موضوع... یکی از آن ها که موضوعش عاشقانه هاست را "چشمه ی چشم هایش" عنوان دادم. برای آن سه تای دیگر هم که حکمت ها، حدیث نفس ها و شعرهای آیینی است که در این سال ها نوشته ام نام هایی انتخاب کرده ام. از قضا اینکه وقتی این وبلاگ را درست کردم خودآگاه یا ناخودآگاه اسمش را گذاشتم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 مردادماه سال 1392 09:29
سازِ صدات کوک شده... نغمه ی منی از این به بعد در گِلِ من نفحه ی منی از بوسه های غیرِ لبت توبه می کنم دیگر فقط برای تو اَم . . .
-
مسافرِ کویر
شنبه 26 مردادماه سال 1392 09:25
برای مسافرم... تا از سفر برگردد! شعرهای ساده ی من را تو می فهمی فقط شیوه های ناز گفتن را تو می فهمی فقط کی ردیفی می شود هم وزنِ هم آغوشی ات خوش تراشیِ لب و تن را تو می فهمی فقط تا که اهل شعر باشم پیشِ تو بی چاره ام در کتابم دست بردن را تو می فهمی فقط هر زنی که طرح موهایش شبیه باد نیست در نتیجه موی بستن را تو می فهمی...
-
مادر...
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 13:19
عشق محصول مادرم بوده مادرم بال و هم پرم بوده من خدا را ندیده ام اما روی او در برابرم بوده
-
بی... "هود ِ"(ع) ... گی... مثل ِ قوم ِ عاد
چهارشنبه 23 مردادماه سال 1392 13:55
خوشم به این که نمی فهمم و خیالی نیست خوشم به این که در این زندگی مجالی نیست دلم خوش است به مرگی که می رسد از راه نفس نفس نزدن... قصه ی محالی نیست برای شاعر دیوانه چون جواب کم است خدا نوشته که در قبر هم سوالی نیست گمان کنم پدرم از ازل بهشت نبود نشان به این که در این باغ.. سیب کالی نیست کسی که خلقتش از ابتدا پر از نقص...