-
غبطه...
دوشنبه 4 دیماه سال 1391 01:23
گاهی خدا به کار ِ خودش غبطه می خورد خلقت به شاهکار ِ خودش غبطه می خورد وقتی خدا امام رضا(ع) خلق کرده است حتی به ابتکار ِخودش غبطه می خورد عالم به دور گنبد ِ او در طواف و بعد در سیر ... بر مدار ِ خودش غبطه می خورد هر کس که در حریم ِ حرم خاک می شود در حشر بر مزار ِ خودش غبطه می خورد گندم فروش ِ دور ِ حرم در خیال ِ خود...
-
... فردا را
شنبه 2 دیماه سال 1391 13:17
به استقبال باید رفت از امروز فردا را مگر دستی بگیرد دستهای بسته ی ما را شبیه قصه ی یوسف نشسته گوشه ی زندان و یا از انتهای چاه میبینیم بالا را همه مردیم و محتاج مسیحایی دمی هستیم ید بیضا فقط می خواهد و اعجاز موسا را از این ساحل که طوفانیست باید دل به دریا زد که یک قطره نمیخواد به جز آغوش دریا را تبری میکنیم از غیر چشم...
-
حدیث نفس...
سهشنبه 28 آذرماه سال 1391 19:05
بزن به تیغ که جز زخم نیست درمانت محک زدست کسی باز عمق ایمانت تجسم همه ی علقه هات را دیدم درست لحظه ی ناب تبرّی از جانت صحیفه یا که مفاتیح ... فایده در چیست چو پاره پاره شده برگه های قرآنت تمام شهر تو را حبس می شود وقتی که هیچ نیست اثر از هبوط انسانت دعای شکر نگفتی به نعمت غزلت بگو تو دست کم از چند بیت کفرانت خودش به...
-
سه شب مانده به محرم ...
سهشنبه 28 آذرماه سال 1391 19:01
کسی به فکر غزل های تو نبود ... برو یکی دو پّک زدی از عالم وجود ... برو ببین که هم قفسانت رسیده اند به اوج و پای بسته ترین بال پر گشود ... برو به چای و روضه و سیگار و شعر دل بستی به غیر روضه از این عُلقه ها چه سود؟ ... برو برو که هجرت ِ از بودنت اثر دارد تمام کن همه ی آنچه هست و بود ... برو بکش تمام کثافات ِ عشق را...
-
تسکین...
جمعه 24 آذرماه سال 1391 13:51
تو ... یک شبه تمام تمنای من شدی وَ در سلوک ِقرب ِخودت پای من شدی من آدمیّتم همه در عاشقیّت است ممنونتم که سرزده حوّای من شدی آشوب من نشست... به آغوش گرم تو دارم درست می شنوم... نای من شدی چشمت تمام قاعده های مرا شکست آن لحظه ها که محو تماشای من شدی من داستان یوسف ِ خود را به هم زدم با اتکّا به اینکه زلیخای من شدی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:06
ز کجا و چه و چه روست کم نزنیم چشم را تا وصال دوست هم نزنیم گرچه با درد و غم عجین شده ایم چون غم از جنس اوست دم نزنیم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:05
برای عشقم سعید بن عبدالله حنفی که سپر بلای ارباب شد در نماز ظهر عاشورا. ارباب آمد به بالینش . سعید گفت: هل اوفیت(آیا به عهدم وفا کردم؟) ارباب فرمود: انت امامی فی الجنه( تو پیش روی من وارد بهشت می شوی). آسمان بود تا تو پر بکشی عشق را جرعه جرعه سر بکشی بار عشق حسین(ع) سنگین است قسمتت بود بیشتر بکشی سپر سینه ی حسین(ع)...
-
اعجاز دل
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:04
در دلم جز شعله های نور نیست کار عشق است و جز این میسور نیست سینه ام را داغ او آتش زده دیگر اینجا جای وصف طور نیست می رسم تا. پشت دیوار بقیع تا مسیر خانه دیگر دور نیست بر مشامم بوی یاسی می رسد سرّ مادر(س) از پسر مستور نیست سر نهم آخر به تیغ عشق او روضه جای حرف و شعر و شور نیست من فنا گشتم به قرب مادرم(س) تا نگویندم از...
-
دور و بر ...
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:03
باید همیشه دور و برم باشد در هر طرف که می نگرم... باشد باید حضور ساکت و سنگینش از هر کجا که می گذرم باشد عاشق شدم به شوق همین حرفا عاشق شدم که دربه درم باشد من در مسیر عشق نمی مانم جز اینکه عشق همسفرم باشد تا اینکه من تمام شوم در او تنـــــــها ز یاد او اثـــرم باشد از دوستان خسته چه پنهان که ناگفته هام بیشترم باشد...
-
یک شعر عاشقانه بخوانم ... اجازه هست ؟!
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:02
دیوانگی ما اثر چشم شما بود این قدر که دل دور و ور چشم شما بود تا پلک زدی قاعده ی عشق به هم خورد آشفته شدن ها خطر چشم شما بود وضعیت بحران زده ی مجمع عشّاق از روز ازل زیر سر چشم شما بود مجنون تو لیلا شد و لیلای تو مجنون تغییر و تحوّل هنر چشم شما بود خورشید خودش با همه ی نور وجودش در چرخش هستی قمر چشم شما بود چون تیر رها...
-
شاه طوس
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:02
واله از شکّرِ شیرین لبِ لعلش بوس است غیرِ چشمان خمارش همه چی منحوس است رافت از عالم بالا... قدح از ساقی مهر حق به سوی دل عشّاق که این سان لوس است در صف محشر اگر کار دلت گیر افتاد شرم بادت اگر امید به کیکاووس است پر و بال دل مستانه به سوزاندن نیست حول آن صحن و سرا پر زده و طاووس است هر که آمد در این خانه گرفتارش شد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:01
چند خوردی چرب و چیلی از کباب چند وقتی امتحان کن با کتاب !!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:00
وقتی دلت گرفت خودت باش و اشکهات گاهی همینکه گریه کنی خوب می شوی
-
تو می دهی
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1391 15:15
گفتند آب و نان گدا را تو می دهی دردی اگر که هست. دوا را تو می دهی آقا شنیده ایم فقط از کریمیت آقا رسانده اند رضا را تو می دهی دارم اگر مقابلتان حرف می زنم تردید نیست جرات ما را تو می دهی بیمار و مبتلا و پریشان و خسته ایم تنها به شوق اینکه شفا را تو می دهی ماها کجا و این همه مستی و بی خودی!! اذن دخول میکده ها را تو می...
-
عبور از خط
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1391 00:27
عشق در خاطرم بدون عبور. چه تصاویر مبهمی دارد زندگی. مرگ. فرقشان در چیست؟ تا از او بهره ی کمی دارد زندگی چیست؟مرگِ بیداری . قبض و بسطی میان بود و نبود هرکه از رنج می گریزد...سخت. یا به شادیست یا غمی دارد خسته از زندگیِ تکراری . درد. غصه . مرگ . بیماری قصه این است . تا که می پیچی باز هم جاده اش خمی دارد حرف میزنی تناقض...
-
برای امیر حسین پارسا
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 12:06
برای + امیرحسین پارسا که صفحه اش در گوگل+ دل آدم را زنده می کند: مبهوت پُست* های پر از باور توام من افتخارم است که در دفتر** توام حتی برای وصف تو هم کم میاورم اصلاً امیر هستی و من نوکر توام حقا حسین اسم قشنگی برای توست مادر(س) چه گفته بود به تو؟؟ .. مادر توام؟! تو از کدام راه به مقصد رسیده ای؟ راهی نشان بده. به خدا...
-
مرهم
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:18
بهشت بود و تو بودی. بهار آدم بود تبسم تو برایم شروع عالم بود چه لحظه های قشنگی. فقط تو بودی و من و داستان تو و من همیشه مبهم بود صدای بال ملائک به گوش می آمد دل من و دل تو در بهشت. محرم بود چه حیف شد که از آن جا گرسنه برگشتیم طمع به خوشه ی گندم برایمان کم بود ببین که مهبطمان بعد از این هیاهوهاست دلیل بودنمان انتشار یک...
-
تقدیر
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:16
تقدیر بود و چشم تو بود و نگاه من چیزی عیان نبود مگر اشتباه من معشوق من بگو که به جز آرزوی تو دیگر چه بوده است قصور و گناه من
-
رفت...
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:16
ما که ماندیم. او کجاها رفت؟ فارغ از شرح ماجراها رفت دید این جا همیشه تاریکی است سوی والشمس والضحی ها رفت رفتنش مرگ عشق بود و امید بعد از او هیچ کس به خود نرسید
-
عاشور...
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:15
طاقت نمی آرم که از تو دور باشم باید همیشه در میان طور باشم من با تو معنا می شوم. معنای هستی تا کی ز معنای خودم مهجور باشم؟؟ چون چشم مستت نیست پیدای نگاهم بهتر که دنیا را نبینم. کور باشم با نامرادی ها جوابم را گرفتم شاید که باید این چنین مامور باشم اصلاً چرا هستم زمانی که تو هستی باید که از دید همه مستور باشم تا بر سر...
-
جراحت
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:15
بر باد بده. تمام هر چیز که هست محدوده ی احترام هر چیز که هست تو چشم خودت پر از پس و پیغام است ول کن اثر پیام هر چیز که هست دارایی من مگر از این دنیا چیست؟ چشم تو. به انضمام هر چیز که هست!! تا راه میان بر دلت را دارم نفریین. به انتقام هر چیز که هست اما تو به دور خویش سرگرداندیم ای مرگ. به این مرام هر چیز که هست بی عشق...
-
این جا
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:14
چقدر زود به تغییر می رسیم این جا به آسِتانه ی تقدیر می رسیم این جا گرسنه گر نشویم از فریب ما گشتن به سوء تغذیه ای سیر می رسیم این جا همیشه زود رسیدیم و مات و مبهوتیم برای رفتن مان دیر می رسیم این جا تمام حاصل ما قطره های اشک و دعاست وگرنه با چه به تاثیر می رسیم این جا؟ برای نسل جوان سخت می شود وقتی که در نیابتشان پیر...
-
دوباره چشم تو...
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:14
تو چشم هات قشنگ اند مثل آهوها و حرف هات همه خالی از هیاهوها چقدر حال مرا خوب می کند یادت درست مثل غزل خوانی پرستوها به باد گفته ام از کوی تو گذر نکند مگر خدای نکرده دوباره گیسوها... نسیم هم به لطیفی دستهایت نیست به عطر ناب تو کی می رسند شب بوها ز غنچه های لبت ابتکار می بارد چرا طمع ننمایند بچه پر روها؟!! مرا بگیر در...
-
یاد تو
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:13
شعرهایم همه با یاد تو پی رنگ شدند بعد از آن بود که موزون و هماهنگ شدند در پی قافیه بودم که رُخت جلوه نمود ناگهان قافیه ها زود هماهنگ شدند من غزل را ز عنایات تو آموخته ام واژه هایم همه در برکه ی تو رنگ شدند چاره ی چشم تو در شعر خیال انگیزی است ور نه جمع عقلا هم همگی منگ شدند "در نظربازی ما بی خبران حیرانند"...
-
انتخاب
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:13
دلِ من انتخاب خوبی داشت آینه بازتاب خوبی داشت! تا که از تو سوال پرسیدم چشم مستت جواب خوبی داشت من دلم مثل سیر و سرکه به جوش چه قَدَر التهاب خوبی داشت اولین روز با توام بودن آسمان آفتاب خوبی داشت آب دریاچه ی مقابلمان با تو حدّ نصاب خوبی داشت بازم از چشم تو بگویم که چشمه ای بود و آب خوبی داشت در مسیری که با تو می رفتیم...
-
بهانه
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:12
تا کی بهانه ای تو به دستم نمی دهی؟ آماده می شوم . تو بیا و شروع کن من هم دگر برای خودم یک کسی شدم از این به بعد رو به روی من خضوع کن وقتی به اعتبار دلت تکیه می کنی یک لحظه ای به حاجت ما هم رجوع کن "حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای" با ذکر یا حسین(ع) دوباره شروع کن
-
ابتلا
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:11
گفتم که مبتلای تو باشم. ولی نشد یک عمر در هوای تو باشم. ولی نشد می خواستم که با مدد چشم های تو صورتگر ثنای تو باشم. ولی نشد در قُرب و بُعد و حادثه حرفی نمی زدم شاید که آشنای تو باشم. ولی نشد گفتم برای با تو شدن در سلوک عشق بیمار چشم های تو باشم. ولی نشد می خواستم که در همه ی عمر. ای عزیز همراه لحظه های تو باشم. ولی...
-
حال خوب
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:10
بعد از تماس تلفنی!!! تو بودی و دل من بود . حال خوبی بود میان شور و شعف ابتهال خوبی بود کجا دوباره سخن با تو می توان گفتن که در نهایت واقع! خیال خوبی بود به یُمن اسمِ قشنگت هدایتم کردی در این کویر وجودم نهال خوبی بود دلیل وحدت من با تو چشم های تو بود که تیز بود و گریزان. غزال خوبی بود همینکه حرف زدم با تو هیچِ هیچ شدم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:09
تو در اوج خدا و من درون خویش پنهانم تمنا می کنم چشم تو را . ساکت نمی مانم
-
فقط برای خودت ...
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 01:08
خودت کنار خودت باش و آشنای خودت دلت شکست اگر؟ گریه کن برای خودت به گوشِ ناشنوایان نمی رسد دردت صدای هیچ کسی نیست جز صدای خودت ببین که مرثیه خوان ها برات می خوانند بسوز. این تو و این شعله های نای خودت اگر به حال خودت غبطه می خوری حق است چه حرف ها که نمی زد فقط برای خودت چقدر طول کشیدست تا به او برسی؟ چرا نمی رسی اکنون...