X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1395

در کارِ تو رازی است که آموختنی نیست ...


آن آتشِ خاموش تو افروختنی نیست
آن پیکر صد پاره ی تو دوختنی نیست
ماییم و تحیّر که چه کردید در آتش؟!
در کارِ تو رازی است که آموختنی نیست 


***

دلش حال و هوای آسمان داشت
نگاهش رازهایی بی کران داشت
کسی که مرگ هم شرمنده اش شد
تمام عمر از آتش نشان داشت

***
 برای شهدای آتش نشان

یکشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1395

کدامین تیر در این چلّه می گیرد کمانش را...؟


کسی جز او نمی‌ بیند نگاهِ الامانش را
تپیدن‌ های در آوارهای نیمه جانش را

جهان آیینه وار از ما منی می سازد و مایی
سرانجام این من و مایی بشوراند جهانش را

چه آرامش که از آشوب باید بگذرد با خود
کدام آشوب وقتی می خورد روح و روانش را

نه آن اشکی که می ریزد سزاوار است دردش را
نه این چایی که می نوشد، غرور استکانش را

به لب هایی که می خواهی ببوسی فکر کن شاید
لبی یک شب نبوسد هیچ زخمی بر لبانش را

تعلق های تکراری، تکررهای تعلیقی
که پایان می دهد آخر شروع داستانش را

گل پژمرده ای در دست های عاشقی خسته
چرا دلتنگ باشد دست های باغبانش را

سوالِ سالکِ مجروح در راهِ عدم این است:
کدامین تیر در این چلّه  می گیرد کمانش را

***
زمان جان را گزید اما به یاد روضه ای بودم
که می دیدم همیشه پیشِ چشمانم نشانش را



شنبه 6 آذر‌ماه سال 1395

کوچِ دسته جمعی...


دلشکسته را غمِ زمانه نیست

روحِ خسته را دمِ ترانه نیست


عذرخواه ام از تویی که عاشقی

شعرهام اگر که عاشقانه نیست


بذرِ مرده ایم و خاکِ شوره زار...

بسترِ شکفتنِ  جوانه نیست


روزگارِ دل بریدن از همه ست

غم کجای این همه فسانه نیست؟


طعنه می زنی به گوشه گیری ام

وقتِ طعنه های عامیانه نیست!


عاقلان شما نشان دهید اگر 

جاهلی که هست و در میانه نیست


با یقین قدم بزن به سوی مرگ

حالیا که رفتنت گمانه نیست


چاره چیست؟... کوچِ دسته جمعی از...

کوچه ای ... محلّه ای ... که خانه نیست...


رفته اند و می روند و می رویم

عمر بی بهاست، چون بهانه نیست


روز و شب گذشت پای روضه ها

آتشِ گذشته را زبانه نیست

 

بگذریم از این اشاره... بگذریم

حرفِ دل برای این زمانه نیست


   1      2      3      4      5      ...      88      >>