X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1396

تلخ! وقتی که ببینی حرفِ مادر راست نیست


عاشقی در این خراب آباد دیگر راست نیست

آینه حتا نگاهش ساده و سر راست نیست


مادرم از کودکی می گفت: دنیا؛ دوستی است

تلخ! وقتی که ببینی حرفِ مادر راست نیست


شهر را یک روز از بالا به پایینش بگرد

تا ببینی «ما همه با هم برابر» راست نیست


"پشت هر کس قطعه ای از زخم جا خوش می کند

بی گمان" وقتی برادر با برادر راست نیست


با دروغی شاخ دار ایمانمان را رج زدن اند

با خودم می گویم این ایمان چه بهتر راست نیست


اشتباهی بود شاید اینکه ما انسان شدیم

با همین «شاید...» دلم تا روز آخر راست نیست


*

بگذریم از این همه بی هوده گفتن... بگذریم...

بعدِ اکبر(ع) زندگی تا حشرِ اکبر راست نیست



سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1396

در آستانه...


چشم بر هم گذاشتیم گذشت

عمرِ ما در امید و بیم گذشت



چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1396

ناچارِ ما که چاره ی کار است. کربلاست...


جوانمردا٬ این شعرها را چون آینه دان! آخر دانی که آینه را صورتی نیست در خود٬ اما هر که در او نگه کند صورت خود تواند دید. همچنین دان که شعر را در خود هیچ معنی نیست اما هر کسی از او آن تواند دیدن که نقد روزگار او بـوَد. 
(نامه های شهید عین القضات همدانی)

مشقِ رسیدن است تمامیِ دفترم
آبِ جنون و عقل گذشته ست از سرم

کنعانِ دل ز یوسفِ خاطر خبر نداشت
پیراهنی رسید و جهان شد معطرم

بیهوده اهتمام نکن بر بهارِ باغ 
تا غنچه ای شکفته شود زرد و پرپرم

می پرسم از خودم که چه داری برای مرگ؟
آنقدر غصه هست از این نشئه بگذرم

تقدیرِعشق سرخ و قضای جنون سیاه
پس داده روی جامه ی دل رنگِ جوهرم

آیینه؛ روبروی من و غرقِ گفتنی
با من بگو بگو که چرا من مکدّرم؟

این زخم های ساده ی مردم افاقه نیست
از ذوالفقار تشنه ی تیغِ مکررم

مردی اگر نشانیِ حیدر(ع) به خود گرفت
قدّ من و تو نیست خیالش برادرم

ناچارِ ما که چاره ی کار است. کربلاست
فطرس سلامِ ما برسانی به آن حرم...

سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1396

کوه اندوهیم از سنگینی پای طلب...


بی تو قدم به منزلِ آخر گذاشتم
در آسمانِ بی کسی ام پر گذاشتم

گفتی بمیر... مرگ تمنای دیدن است
بر دارِعاشقانه ی خود سر گذاشتم

حالا که سی گذشته... اگر قرن بگذرد
پیداست زخمه ای که به پیکر گذاشتم

از آینه بپرس چه آورده ای سرم
یا رنجِ خاطری که میسر گذاشتم

این اشک ها برای دلِ خسته ی من است
سهم تو را دو چند برابر گذاشتم

دیدم دوای درد من و درد گریه است
داغِ تو را بر این دلِ مضطر گذاشتم

آب جنون و عقل به یک جو نمی رود
ناچار پا به جاده ی دیگر گذاشتم...


یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1396


عاشق شو   ارنه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی...


بشنوید...

<<      1      2      3      4      5      ...      57      >>